قناری گفت:
کره ی ما کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی. ماهی سرخ سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد که هر بهار متبلور می شود . کرکس گفت : سیاره ی من سیاره ی بی هم تا ئی که در آن مرگ مائده می آفریند . کوسه گفت : زمین سفره ی برکت خیز اقیانوس ها. انسان سخنی نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستینش از اشک تر شده بود. |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 18:43 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
چشامانم را روی هم میگذارم سعی میکنم خودم رو به یاد بیارم
بیابانی را می بینم به وسعت دلواپسی هایم هوایش بس گرم وسوزان است به گرمی خاطرات گذشته .... که در ان همه چیز برایم مقدس بود و برای پاکی اش سر تعظیم فرو می آوردم. خودم را می بینم وسط کویر تنهای تنها ....... تشنه ام نه تشنه ی آب من تشبه ی دیدار ستارگانم تشنه ی پرواز در آسمانها ...آه که این بغض چقدر سنگین است و این درد چه کمر شمن نه راه پس دارم ونه پیش باید بمانم در انتظار بارانی یا اینکه آنقدر بگریم تا مگر در اشک خود غرق شوم و خود را بیابم ولی افسوس که چشمه ی چشمانم نیز خشکیده است . به شب می اندیشم و در حسرت چشمک ستا رگان نفس سردی از سر درد ........... نا گاه دو نیرو را در دو سمت خود اساس میکنم هر کدام مرا به یک سو می کشاند و من مقابله میکنم .................. می خواهم همانجا بمانم وای که چه سخت است میان دو راهی ماندن و مقابله کردن ناچار باید به یکی از این جاذبه هت ملحق شوم ولی صبر میکنم مثل همیشه .............. باید بمانم وفکر کنم می دانم خوب میدانم دست آخر با فرا رسیدن شب او فرشته ای برای یاری ام می فرستد ... دست مرا میگرد و به سوی ستا رگان می برد آری جا ی شباهنگ روی زمین نیست. ........................................................................................................................................ دیر گاهیست بغض ترا نه ها با صدای قدم ها ی تنهایی شکسته می شود و دلواپسی ها مانند عطری خوشبو بر سراسر وجودم پاشیده می شود چشم ها یم تنها به نم نم باران سلام می کنند سهم من از ایوانهای بی فا نوس شمردن ثا نیه ها برای به تماشا نشستن جشن پر شکوه ستا رگان است. |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 18:42 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
من از هجوم ابرهه از فیل خسته ام
عمری است در نبود ابابیل خسته ام این روزها که کشتن هابیل ساده است من در کنار این همه قابیل خسته ام عیسی کجاست تا که بیاید چرا که من سوگندبر قداست انجیل خسته ام از بس که سالهای گذشته مرا شکست از سالهای مانده به تحویل خسته ام کی می شود به میل خود زندگی کنم ؟ باور کنید از این همه تحمیل خسته ام خسته ام....... |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 18:38 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
سهم من از آيينه ها تصوير مبهم بود اي كاش در آيينه اي جايي برايم بود گويا كه خواب لحظه هاي درد و تنهايي در بستر تقدير ما امري مسلم بود من خوانده بودم زنذگي تنها به بودن نيست در زير بار زنده بودن شانه ام خم بود شايد شكستم قلب لبخند هايم را اين سكه هايي را كه روي ديگرش غم بود حرف دلم وقت هجوم عقده ها اين است: اي والدين بي گناهم نانتان كم بود؟ حس غريبي شانه ام را مي نوازد اين حاصلي از غفلت حوا وآدم بود. البته به انگليسي هم ترجمه اش كردم اگه دوست دارين مينويسم. |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 18:56 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
when a man lie he marders آنگاه كه انساني دروغ مي گويد some part of the world بخشي از جهان را به قتل مي رساند these are the pale death which اينها مرگ هاي كمرنگي هستند كه men miscall their lives انسان ها به اشتباه زندگي مي خوانند all this I cannot bear نميتوانم اين همه را تحمل كنم to witness any longer وبيش از اين شاهد باشم connot thr kingdom of salvation كه قلمرو رستگاري نمي تواند مرا به خانه ببرد take me home. |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 18:18 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
بر بستر تابوت خاک کی سر می نهیم؟ آن دم که از هول کرده های خود چشم به زیر افکنده ایم و شرمسار از روی ستارگان به چاه ظلمات بد کرده های خود روانه ایم تا ببینیم سزای آنچه نکرده ایم.......... تا باز پس دهیم سزای لحظه هایی را که گرامی نداشتیم دقایقی را که بی او به غفلت گذراندیم و به شوق دیدارش مشتاقانه نگریستیم شامگاهانی را که برای غروبش سر به سجده ننهادیم و صبحگاهانی را که به شکرانه ی طلوع دوباره اش به پا نخواستیم شب هایی را که به احترام پاکی ستارگانش اشکبار نبوده ایم وبه پاس ترنم بارانش عاشق نبوده ایم. ۱۶ اردی بهشت ۱۳۸۶ |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 17:58 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|
به وسعت بزرگیت به وسعت تمام بخشندگیت یا رب به عظمتبی پایا نت وبه تمام لحظات شب که به امید صبح برایمان میگذرد به قشنگی غروب آن لحظه که صدای حقانیت بر مناره های مسجد طنین انداز می شود. به آن شفق صبحگاهی که نوید یک روز تازه را می دهد وبه آن شفق شروع که اراده می کنی قسمت میدهم که ما را یاری کنیتا بتوانیم خوبی ها را وسعت دهیمو زشتی ها را زیبا کنیم تا بتوانیم سنگ صبوری باشیم برای همه ی دل ها ی شکسته و بتوانیم قشنگی وزیبایی همه ی ایثار ها و از خود گذشتگی ها را به همه نشان بدهیم. کمک کن ما را تا آینه ی تمام نمای زیبایی ها باشیم. آمین. |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 17:25 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|

یا رب
