دیشب... طوفان یادت چه بی رحمانه ریشه هایم را لرزاند ... دیشب من به پریشانی بادهای بی مسیر اسفند ی .... و ناله هایم به درد ناکی صاعقه هایش بود ..... تا که عطر یادت نرم تر از قدم های بارانش لحظه هایم را نوازش کرد وباز بی صدا تر از همیشه اشک ها برایم لالایی نَفَست را مرور کردند و سیاهی شب آرامش نگاهت را برایم باز آفرید... (دیشب ـ ۲/۹/۸۶) |
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 10:35 توسط شباهنگ(گلاویژ)
|
|
|
|

